پدیدآورنده:احمد لقمانی،
خلاصه:
کلمات کلیدی:
،
سخنان انسان، سفیر صفات و شعاع اندیشه او است. آینهای است که در آن ابعاد روحی روانی و فکری فرهنگی ما تجلی میکند و اطرافیان به یکسونگری یا جامعیت ما پی
میبرند.
دانش و آگاهی، بینش و بینایی و تقوا و پرهیزگاری در آفرینش عظمت گفتار آدمی تأثیری بسیار دارد. به گونهای که گاه، در عباراتی کوتاه، ناگفتههای گفتنی گذشته و رهتوشههای هدایتآفرین حال و آینده به چشم میخورد؛ به خوبی شرایط شکست ملتها و رموز پیروزی انسانها دانسته میشود و مجموعهای گرانبار چون «صحیفه نور» سلامت و سعادت جوامع را فرا روی شیفتگان قرار میدهد.
اوج عظمت و قداست گفتار و نوشتار آنگاه خواهد بود که واژهها و عبارات از «کوثر عصمت» سرچشمه گرفته باشد، حوادثی تأثیرگذار و تاریخساز در زمانی کوتاه و پرشتاب رخ نشان داده، صراط مستقیم امامت و ولایت را دگرگون ساخته باشد. در این حال، سخنان آخرین با نام سفارشهای شیرین یا غمآلود، به سان دایرةالمعارفی درسآموز از آموزههای اخلاقی، کلامی، فقهی، ادبی و ... بیان شود و برای همیشه ایام، طراوت، پویایی و بالندگی خود را حفظ نموده، مشعلی فروزان فرا راه فرزانگان و خردمندان در انتخاب راه درستی و راستی نمایان میسازد. امواج سهمگین حوادث، غبار تیرگی و ابهام در زلال کلمات و عبارات نیافریده و فراز و فرود بلاها و دشواریها از تابناکی و استواری کلام و منطقی بودن سخنان نکاسته باشد.
گنجینه سخنان پاکبانوی آفرینش و شهید ولایت؛ فاطمه زهرا(ع) مجموعهای کامل از این نوع است که در هفت گفتار و یک نوشتار از آن حضرت به دست ما رسیده است. سلسله سفارشهایی جاودان و روحافزاست که هر یک کتابی از معرفت با آموزههایی زندگیساز برای تمامی انسانها ـ بویژه همسران خداجو، دینباور و ولایتمدار ـ خواهد بود.
به یقین یکایک واژههای این سخنان، شیوه شیرین زندگی و الگوی اطمینانبخش سعادت و کمال به همگان ارایه داده و مددکاری صمیمی و صادق در انتخاب گفتار و پندار و رفتار شایسته خواهد بود. با هم نگاهی دوباره به نکتههای گرانسنگ این سخنان میافکنیم و هر یک را در ژرفای باورهای پاک و قدسیمان میسپاریم:
1ـ ادب در کلام، احترام به همسر
هر که سرمایه از ادب کُندی
در بسیط زمین طرب کندی
هر که را ام و اب ادب نکنند
گردش روز و شب ادب کندی
ادب، زیرکی، نگاهداشتن حد هر چیز و آراستن خود به ارزشهایی که آدمی را از اشتباه در سخن و رفتار حفظ میکند، است(1). پارهای از اندیشمندان قرآن را «مأدَبةُ اللّه» یعنی کتاب ادبساز الهی دانستهاند. اینان «دبستان» را خلاصه «ادبستان» تفسیر کرده و آفرینش را مدرسهای گسترده و بیکران برای تربیتآموزی و ادبآفرینی شمردهاند.(2)
قرآن کریم کیمیای ادب در کلام را در پیشروی رسالت رسولان الهی بدانجا میرساند که ضمن بیان سخن خداوند به حضرت موسی و هارون ـ علیهما السلام ـ آنان را به نرمش در سخن و تأثیر ادب برای دعوت فرعون فرا میخواند و گفتار پروردگار را این گونه بیان میکند که:
فَقُولا لَهُ قَولاً لَیِنّا لَعَلُّه یَتَذَّکُر او یَخْشی(3)
با او سخن نرم ـ و مؤدبانه ـ بگویید، شاید بپذیرد و یا بهراسد.
امام صادق(ع) در سخنی زیبا فرمود: «همانا پروردگار بزرگ نبی اکرم(ص) را با محبت خود ادب نمود، پس از آن به پیامبر فرمود: «وَ اِنَّکِ لعلی خُلُقٍ عظیم».(4)
همانا تو دارای ادب و اخلاق عظیمی هستی.
از اینرو رسول خدا(ص) میفرمود: «پروردگارم مرا ادب نمود و چه زیبا ادب کرد(5) ... من ادبشده خداوندم و علی ادب یافته من».(6)
فاطمه زهرا(س) که با آیات آسمانزاد وحی آشنایی دیرینه داشت و سیره و سخن رسول خدا(ص) را از اعماق وجود خود پذیرفته بود، در گفتار و رفتار خود، صمیمی، مهربان، صادق و مؤدّب بود، به گونهای که افراد در نخستین برخورد، شیفته روش و مجذوب اخلاق او میشدند:
امسلمه ـ همسر رسول خدا(ص) ـ گوید: پس از ازدواج با پیامبر(ص) من عهدهدار امور دختر فاطمه شدم، اما به خدا قسم او با ادبتر و آگاهتر از من به همه مسایل بود.(7)
سیره و سخن ادبآمیز زهرای مرضیه(س) از اوان کودکی تا واپسین لحظات زندگی استمرار داشت تا آنکه زمان بیان وصایا و سفارشهای مهم آن حضرت به همسر عزیزش، علی(ع) فرا رسید. آنچه در این باره، توجه خاص ما را میطلبد، تصور زمان و شرایط بیان وصایا است؛ هنگامی که 75 یا 95 روز بیشتر از رحلت رسول خدا(ص) نگذشته است و حوادث پی در پی و غمبار به گونهای پدید آمده که عزت، قداست و احترام خاندان رسول خدا(ص) بویژه فاطمه زهرا(س) نادیده گرفته شده، حق مسلم آن پاکبانو غصب گردیده، رفتار با او خاطرهای جانخراش بر جای گذارده و محرومیتها و اندوهها گذر لحظات آخر حیات زهرا(س) را کُند نموده است؛ در این حال فاطمه(س) سفارشها و وصایای خود را به شوهر مظلوم خود بیان میکند، اما آنچنان موشکافانه و اندیشمندانه یکایک واژهها و لغات را به کار میگیرد که گویی توفان حوادث و تندبادهای بلا و مصایب هیچ غباری بر قلب او ننشانده و بغض اندوه، لحظهای از ادب و احترام او نکاسته است.
رو به همسر دلبند خود کرده، نخستین واژه را با کنیه امام(ع) آغاز میکند و میفرماید:
«یا اَبَاالْحَسَنْ».(8)
شیوه دیرینه عرب که مرسوم بوده و هست، آن است که سخن گفتن با کسی همراه با بیان کنیه او، نشان از نوعی احترام و دلدادگی دارد، اما این احترام در هنگامی که آوار مشکلات روحی فکری، توان از توانمندان میرباید و حالت آرامش و وقار را از آنان میگیرد، ارزشی بسیار خواهد داشت.
گویی چنین حالت شایسته که در سختترین شرایط قداست و عظمت شوهر فراموش نشود، ریشه در اعماق وجودی آن سلاله یاسین داشته و هماره او را در برابر همسر، خاضع نموده است.
پس از این سخن، رو به امام(ع) کرد و با جملهای دیگر این گونه در حق او دعا نمود:
«جَزاکَ اللّهُ عَنِّی خْیر الْجَزاء یَا بْنَ عَم رسول اللّه».(9)
پروردگار سبحان تو را پاداش دهد، برترین پاداشها ای پسرعموی رسول خدا.
به راستی چه عبارتی زیباتر و دلرباتر از چنین جملهای میتوان یافت که در آغاز وصیت به عنوان سپاس از زحمات همسر رنجیده و اندوهگین بیان کرد؟!
بیشک چینش خردمندانه الفاظ و انتخاب واژههای زمردین و پربار، هر یک مفهومی ژرف و درسآموز برای ما خواهد داشت؛ از توجه فاطمه(س) نسبت به تلاشهای بیدریغ علی(ع) در راه تبلیغ و ترویج اسلام ناب محمدی(ص) حکایت کرده و از درخواست پاداش خدمات خالصانه او، تنها از خداوند بزرگ سخن میگوید. حقیقتی که هرگاه در باور ما، جای گیرد بسیاری از کوششهای روزمرهمان به تلاش خالصانه و خدایی تغییر مییابد.
در پی این سخن با عبارت «یا بنعم» (ای پسرعمو) اشاره به ریشهای دیرین در نَسَب پیامبر اسلام(ص) و علی(ع) دارد که خود بیکران معرفت و شناخت برابر دیدگان اهل بینش ایجاد میکند. واژه «رسولُاللّه» در کلام فاطمه(س) اشاره به رسالت پیامبر(ص)، آثار معنوی و ارزش قدسی آن حضرت و ولایتی که علی(ع) از رسول خدا(ص) دارد، خواهد بود. بیگمان در واژه «ابی» (پدرم)، چنین بار معنوی احساس نمیشد و چنان تأثیر قدسی بر جای نمیگذارد.
2ـ بیان حالت خود؛ تشریح
لحظههای پایانی
پس از شروعی صمیمانه و مؤدبانه، سخن حضرت با بیان حالت و چگونگی زندگانی، جاذبهای دیگر به خود گرفته، میفرماید:
«لم یبق لی اِلاّ رمَقٌ من الحیاة».(10)
برای من لحظهای بیش از زندگانی نمانده است.
بدیهی است در این لحظه که روحیهای خاص و لحظاتی حساس وجود داشته، درخشانترین واژهها بیان خواهد شد از اینرو به تشریح زمان خود پرداخته میفرماید:
«و حان زمانُ الرّحیل و الْوَداع».(11)
زمان کوچ و خداحافظی فرا رسیده است.
گرچه واژهها و عبارات از تصویر چنین لحظاتی عاجزند و فضای محلی که فاطمه(س) سخنانی اینچنین آتشین و ماتمزا برای علی(ع) بیان میکرده کاری غیر ممکن به نظر میرسد، اما با نگاهی به انبوه عشق و ارادت امام(ع) به رسول خدا(ص) و مهر و محبت بیپایان او به فاطمه زهرا(س) میتوان چهره فرورفته در غم و وجود لبریز از ماتم او را تصور نمود و از فضای بسیار سنگین و دردآلود اطراف پیکر آن بانوی دردمند اطلاع یافت.
میتوان گفت اوج اندوه امام(ع) آن زمان بود که همسر عزیز و باوفایش رو به او کرده فرمود:
«فاستمع کلامی فَاِنَّکَ لا تسمع بعد ذلک صوت فاطمه ابدا.»(12)
سخنان مرا بشنو که پس از این صدای فاطمه را نخواهی شنید، هیچ گاه.
ناگفته پیداست که جلب توجه فاطمه به سخنان خود با کلمه «فاستمع» (سخنان مرا بشنو) ـ که صدای مظلومیت و مهربانی در لابهلای حروف به گوش جان میرسد ـ و اشاره به خاموشی همیشگی خود با عبارت: پس از این صدای فاطمه را نخواهی شنید هیچ گاه، چه موج سهمگینی از بلا و اندوه در وجود علی(ع) به پا میکند و آیا غیر از تحمل و توان خدادادی میتوان تفسیر دیگری یافت؟
3ـ شروع سخن؛ نخستین وصیت
بیان خواست ما با دیگران، گاه با «امر» است که در آن از فراز اقتدار، آمرانه لب به سخن میگشاییم و دستور میدهیم؛ گاهی «التماس» است که در حالت ضعف و نیاز و ناتوانی، خواسته خود را طلب میکنیم و زمانی «خواهش» یا «سفارش» است که جلوهای از برابری، دوستی و صمیمیت در آن نمایان است. گزینش کلماتی که چنین هالهای از مفاهیم همراه داشته باشد، فضای عبارات و جملات را دگرگون میکند و نشان از نوعی مهربانی و همدلی دارد.
به سخنان دخت آفتاب، حضرت زهرا(س) برمیگردیم و پس از تشریح لحظهها و حالات او، عبارت آغازین آن بانو را مینگریم: اوصیک.(13) سفارش و وصیت میکنم ... .
چنان که مینگریم، گستره تواضع، بزرگواری، صفا و صمیمیت در وجود فاطمه(س) چنین واژه پرمفهومی را بر شاخسار بیان آن عزیز نمایان ساخته است. در حالی که هرگاه به جای آن چنین واژههایی میفرمود برای همسر دلبندش و دیگران هیچ گونه ناهنجاری نداشت:
ـ از تو میخواهم که ...
ـ به تو میگویم که ...
ـ بعد از من چنین کن ...
ـ مبادا ...
و ...
پس از این واژه، نخستین وصیت آغاز میشود:
اوصیک اوّلاً ان تَزَوَّجَ بعدی.(14)
نخستین سفارش من به تو این است که پس از من ازدواج کنی.
آنجا که «خود و خودخواهی» حضور نداشته باشد و «غیرت و تعصب بیجا» کمرنگ و بیرنگ باشد، نسیمی صفابخش بر تمامی بدبینیها و بدگوییها ـ که ازدواج شوهر پس از رحلت همسر نشان از بیمهری و دوری از وفا و وفاداری است ـ روانه میشود. از بلندای خردمندی و آیندهنگری، مصلحت و صلاحدید همسر و فرزندان دیده شده، ضمن بیان فلسفه ازدواج ـ که در سخن بعدی بدان میرسیم ـ مورد ازدواج شوهر نیز معرفی میشود و میفرماید:
«... با بنة اختی اَمامِة فَاِنَّها تکون لولدی مثلی».(15)
نخستین وصیت من به تو آن است که پس از من با اَمامه؛ دختر خواهرم ازدواج کنی زیرا او همانند من به فرزندانم مهربان و دلسوز است.
شیوه سخن و ترتیب منطقی عبارات به گونهای است که نخست علی(ع) را به ازدواج، ترغیب و تشویق نموده، سپس فرد شایسته را معرفی کرد، آنگاه با دلیلی آرامبخش و گویا، علت پیشنهاد خود را به ازدواج با «اَمامه» توضیح میدهد که نشان از عاطفه و عشق مادری به فرزندان خواهد داشت.
در پی این سخن، حقیقتی را که دست آفرینش به عنوان غریزه در نهاد آدمی نهاده است و مخالفت همسر با آن کاری خودخواهانه و مبارزه نادرست شخص عملی جاهلانه است، بدان میپردازد و میفرماید:
«فَانَّ الرّجال لابُدَّ لهم من النساء».(16)
همانا مردان برای زندگی خویش، نیاز به زنان دارند.
دریغا که تاب و توان دیدن آفتاب وجود آن یگانه دوران و پاکبانوی آفرینش وجود نداشت و در حالی که بیش از هجده بهار از عمر او نگذشته بود، تمامی شیفتگان از سخن و سیره دهها ساله او محروم شدند.
به راستی اگر آن عزیز آسمانی همانند پدر و شوهر، 63 سال میزیست، اکنون چه آثار و برکات جاودانی از او در دست ما بود و چه گنجینههای دانش و بینشی با خود داشتیم؟! برای لحظه لحظه همسران جوان، میانسال و کهنسال الگویی عملی، پویا و تمام عیار ارایه میدادیم و از زندگانی دو معصوم درسهای انسانساز فراوانی بیان میکردیم.
افسوس که باید آه حسرت از اعماق وجود برکشیم و در چنین ایامی تنها با اشک دیده و آه دل احساس خود را ابراز کنیم و به محضر آن یاس یاسین بگوییم:
ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
شرح جمال حور ز رویت روایتی
کی عطرسای مجلس روحانیان شدی
گل را اگر نه بوی تو کردی رعایتی
دانی مراد حافظ از این درد و غصه چیست؟
از تو کرشمهای و ز خسرو عنایتی(17)
4ـ مخفی بودن مراسم؛ استمرار مبارزه
پیکارهای عقیدتی و مبارزههای فکری فرهنگی، عرصهای برتر از جغرافیا و مکان؛ تاریخ و زمان دارد. از آغاز آفرینش تا پایان هستی بوده و هست و خواهد بود. شعاع این مبارزه فراتر از درگیری افراد بر سر دارایی، توانایی، زیبایی و یا مقام اجتماعی خواهد بود که اینها گذرا، ظاهری و کمارزش بوده و نقشی بنیادین در زندگی انسانها نخواهند داشت اما پیکارهای عقیدتی گسترهای بیکران از همه انسانها، ارزشی افزون همانند هدایت و سعادت افراد و قداستی برتر از باورهای دیگران با خود داشته، فطرت انسانها را به سرچشمه جاودانگی میرساند و هدف آفرینش را که معرفت، عبودیت و ابدیت است فراهم میسازد. در پرتو این حقیقت رابطه انسانها با خود، دیگران و خداوند ترسیم میشود و هستی در نگاه آدمی جلوهای نو، زیبا و هدفمند مییابد.
آنان که در این صحنه حقجو و حقگرا گردند، به یقین «به اضافه بینهایت» شدهاند و کسانی که هوا و هوس سکاندار وجودشان گشته از ساحل نجات و رستگاری فکری و فرهنگی دور شوند، «منهای بینهایت» میشوند. از اینرو است که جنگهای عقیدتی، مرز نمیشناسد و میدان مبارزه آن، همه دلهای پاک و سیرتهای سپید است. ارزشی برتر از «حکومت» داشته و عرصهای گستردهتر از «فدک» دارد. آنچه در این میان مورد اختلاف دو جبهه حق و باطل است «انسان» است؛ یعنی برترین موجود آفرینش و سعادت او، و آنکه در هر زمان بیرق این مبارزه را بر دوش دارد؛ «رسول» است با «رسالت الهی»؛ «امام» است با «ولایت خدایی» و «فقیه» است با «ولایت دینی».
اگر فاطمه زهرا(س) تنها و بییاور به دفاع از ارزشهای اصیل اسلامی پرداخت؛ گاه با محاجّهها و خطبههای خود به دفاع از حق از دست رفته خود همت گماشت و در صحنههای مختلف از امام زمان خود و امامت او پشتیبانی کرد، به یقین ارزشهای مادی فدک به تنهایی و جلوههای ظاهری حکومت، مورد نظر فاطمه(س) نبود، بلکه نگاه ژرف و الهی او انحراف صراط مستقیم سعادت را در بیراهه حکومت و سراشیبی سقوط احکام آسمانی اسلام و ارزشهای الهی را در غصب فدک مینگریست؟ بیراهه و سراشیبی که پرتگاههای مرگبار عزت، افتخار و سربلندی مسلمانان را در پیروی از بهترین انسانهای روی زمین در پی داشت.
این بصیرت و بینش عمیق، دخت رسولاللّه(ص) را بر آن داشت، پس از مبارزه رو در رو و سنگین با غاصبان خلافت، پیکار حق علیه باطل را پس از حیات خویش استمرار بخشد و برای همیشه پرسشی دردآلود را در ذهن انسانهای آزاده بر جای گذارد و به همسر مظلوم خود این گونه وصیّت نماید:
«اذا توفیتُ لا تُعْلِمْ اَحَداً»(18)
پس از وفات من، هیچ کس را آگاه مکن!
پس از آن برخی از مَحْرَمان ولایت را نام برد، تا در مراسم شرکت کنند:
«الاّ امسلمة و امایمن و فضّة و من الرّجال ابنیّ و العبّاس و سلمان و عمارا و المقداد و اباذر و حذیفة».(19)
مگر امسلمه و امایمن و فضّه را، و از مردان، دو فرزندم حسن و حسین و عباس و سلمان و عمار و مقداد و اباذر و حذیفه را.
عمق فاجعه چنان است که زهرای مظلوم و معصوم را بر آن داشته، تأکید دیگری با بیانی صریح و شفاف نسبت به مقصود خود بیان کند:
«اوصیک اَنْ لا یشهد احد جنازتی من هؤلاء الذین ظلمونی و اخذوا حقّی فانّهم عدوّی و عدوّ رسولاللّه».(20)
تو را وصیت میکنم که هیچ کس از آنان که به من ظلم و ستم کردهاند و حق مرا گرفتند، نباید در تشییع پیکرم شرکت کنند! زیرا آنان دشمنان من و دشمنان رسول خدا هستند.
و بار دیگر، افزون بر بیان علت ممانعت آنان، با واژههایی دیگر، غم و اندوه نهفته در درون خود و بغض فرو رفته در وجود خویش را بیان میکند:
«و لا تترک اَنْ یصلّی عَلَیَّ احدٌ منهم و لا مِنْ اَتْباعِهِمْ».(21)
و اجازه مده که فردی از آنان و پیروانشان بر من نماز بگزارد.
پس از این سخن شیوه عمل به وصیت خود را تشریح نموده و هنگام مراسم تشییع و دفن خود را بیان میفرماید تا به دور از دیدگان دیگران انجام پذیرد:
«و ادفنّی فیاللیل اذا اَوْهَنَتِ الْعیُونُ و نامَتِ اْلاَبْصارُ».(22)
مرا شب دفن کن، آن هنگام که چشمها آرام گرفته و دیدهها به خواب فرو رفته است.
توجه فاطمه(س) به لحظهها و صحنههای مراسم، نشان از گستره بیزاری او از بیوفایان، پیمانشکنان و ستمگران دارد، از اینرو از عبارت «اوهنت العیون» استفاده میکند؛ یعنی زمانی که چشمها سست و ضعیف شده و با اندک صدایی گشوده نمیشود(23) و دیدگان به
.......................................................................................
1 ـ فرهنگ بزرگ جامع نوین، احمد سیّاح، ج1 و 2، ص15؛ مجمع البحرین، طریحی، مجلد اول، ص51 و 52.
2 ـ حضرت آیتاللّه حسنزاده آملی.
3 ـ سوره طه، آیه 44.
4 ـ نوادر راوندی، ج5، ص389.
5 ـ همان، ص392، (ادّبنی ربی فاحسن تأدیبی).
6 ـ بحارالانوار، مرحوم مجلسی، ج16، ص231. (اَنَا ادیب اللّه و علیٌ ادیبی».
7 ـ بحارالانوار، ج43، ص10.
8 ـ رک: کتاب زهرة الرّیاض کوکب الدّری، ج1، ص253.
9 ـ بحارالانوار، ج43، ص217 و ج78، ص253 و 256 و ج28، ص304.
10 ـ زهرة الریاض کوکب الدّری، ج1، ص253.
11 ـ همان.
12 ـ نهجالحیاة، ص314.
13 ـ علل الشرایع، ج1، ص188.
14 ـ اعیان الشیعه، ج1، ص321.
15 ـ احتجاج طبرسی، ص59.
16 ـ کتاب عوالم، ج11، ص607.
17 ـ دیوان حافظ، غزل شماره 430.
18 ـ انساب الاشراف، ص45؛ دلائل الامامه طبری، ص44.
19 ـ کوکب الدّری، ج1، ص243؛ بحارالانوار، ج78، ص310؛ بیت الاحزان، ص176.
20 ـ بحارالانوار، ج43، ص209 و ج78، ص253 و 256 و ج28، ص304؛ اعیان الشیعه، ج1، ص321.
21 ـ علل الشرایع، ج1، ص188؛ اعلام الوری طبرسی، ص149.
22 ـ بحارالانوار، ج43، ص209.
23 ـ فرهنگ بزرگ جامع نوین، ج3 و 4، ص1743ری، اینها نشان از تصمیم راسخ و قطعی فاطمه(س) در اعلان برائت و بیزاری از دشمنان دارد.
ادامه وصایای فاطمه زهرا(س) را در بخش آینده پی میگیریم.
ادامه دارد.
1 ـ فرهنگ بزرگ جامع نوین، احمد سیّاح، ج1 و 2، ص15؛ مجمع البحرین، طریحی، مجلد اول، ص51 و 52.
2 ـ حضرت آیتاللّه حسنزاده آملی.
3 ـ سوره طه، آیه 44.
4 ـ نوادر راوندی، ج5، ص389.
5 ـ همان، ص392، (ادّبنی ربی فاحسن تأدیبی).
6 ـ بحارالانوار، مرحوم مجلسی، ج16، ص231. (اَنَا ادیب اللّه و علیٌ ادیبی».
7 ـ بحارالانوار، ج43، ص10.
8 ـ رک: کتاب زهرة الرّیاض کوکب الدّری، ج1، ص253.
9 ـ بحارالانوار، ج43، ص217 و ج78، ص253 و 256 و ج28، ص304.
10 ـ زهرة الریاض کوکب الدّری، ج1، ص253.
11 ـ همان.
12 ـ نهجالحیاة، ص314.
13 ـ علل الشرایع، ج1، ص188.
14 ـ اعیان الشیعه، ج1، ص321.
15 ـ احتجاج طبرسی، ص59.
16 ـ کتاب عوالم، ج11، ص607.
17 ـ دیوان حافظ، غزل شماره 430.
18 ـ انساب الاشراف، ص45؛ دلائل الامامه طبری، ص44.
19 ـ کوکب الدّری، ج1، ص243؛ بحارالانوار، ج78، ص310؛ بیت الاحزان، ص176.
20 ـ بحارالانوار، ج43، ص209 و ج78، ص253 و 256 و ج28، ص304؛ اعیان الشیعه، ج1، ص321.
21 ـ علل الشرایع، ج1، ص188؛ اعلام الوری طبرسی، ص149.
22 ـ بحارالانوار، ج43، ص209.
23 ـ فرهنگ بزرگ جامع نوین، ج3 و 4، ص1743ری، اینها نشان از تصمیم راسخ و قطعی فاطمه(س) در اعلان برائت و بیزاری از دشمنان دارد.
ادامه وصایای فاطمه زهرا(س) را در بخش آینده پی میگیریم.
ادامه دارد.

0 نظرات:
ارسال یک نظر